تیرداد نیوز

کد خبر: ۷۸
تاریخ انتشار: ۰۵ تير ۱۳۹۸ - 26 June 2019
غزل سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی غزل شماره 470 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 470

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
دنیای خودرو ادامه>>