تیرداد نیوز

کد خبر: ۶۴
تاریخ انتشار: ۰۵ تير ۱۳۹۸ - 26 June 2019
غزل سحرگه ره روی در سرزمینی غزل شماره 483 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل سحرگه ره روی در سرزمینی از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 483

سحرگه ره روی در سرزمینی

سحرگه ره روی در سرزمینی

همی‌گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آن گه شود صاف

که در شیشه برآرد (بماند) اربعینی

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

که صد بت باشدش در آستینی

مروت گر چه نامی بی‌نشان است

نیازی عرضه کن بر نازنینی

ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

نمی‌بینم نشاط عیش در کس

نه درمان دلی نه درد دینی

درون‌ها تیره شد باشد که از غیب

چراغی برکند خلوت نشینی

گر انگشت سلیمانی نباشد

چه خاصیت دهد نقش نگینی

اگر چه رسم خوبان تندخوییست

چه باشد گر بسازد با غمینی

ره میخانه بنما تا بپرسم

مآل خویش را از پیش بینی

نه حافظ را حضور درس خلوت

نه دانشمند را علم الیقینی

سحرگه ره روی در سرزمینی

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: