تیرداد نیوز

کد خبر: ۳۲۰
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۸ - 13 July 2019
غزل تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم غزل شماره 330 حافظ به همراه تعبیر و معنی غزل تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره : 330

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم

که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن

کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

 

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
دنیای خودرو ادامه>>