تیرداد نیوز

کد خبر: ۳۱۴
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۸ - 12 July 2019
غزل گر دست رسد در سر زلفین تو بازم غزل شماره 334 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل گر دست رسد در سر زلفین تو بازم از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 334

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

در دست سر مویی از آن عمر درازم

پروانه راحت بده ای شمع که امشب

از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

چون نیست نماز من آلوده نمازی

در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

محمود بود عاقبت کار در این راه

گر سر برود در سر سودای ایازم

حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

جز جام نشاید که بود محرم رازم

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: