تیرداد نیوز

کد خبر: ۲۶۶
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۸ - 12 July 2019
غزل آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم غزل شماره 361 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 361

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم

من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا

بنده معتقد و چاکر دولتخواهم

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز

آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد

و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

صوفی صومعه عالم قدسم لیکن

حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

با من راه نشین خیز و سوی میکده آی

تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود

آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم

خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت

با همه پادشهی بنده تورانشاهم

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
دنیای خودرو ادامه>>