تیرداد نیوز

کد خبر: ۲۲۴
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۳۹۸ - 17:17 - 06 July 2019
غزل چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من غزل شماره 401 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.
غزل شماره 401

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست

بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: