تیرداد نیوز

کد خبر: ۱۵۹
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۸ - 01 July 2019
غزل وصال او ز عمر جاودان به غزل شماره 419 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل وصال او ز عمر جاودان به از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 419

وصال او ز عمر جاودان به

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن بر این در

به جان او که از ملک جهان به

خدا را از طبیب من بپرسید

که آخر کی شود این ناتوان به

گلی کان پایمال سرو ما گشت

بود خاکش ز خون ارغوان به

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

که این سیب زنخ زان بوستان به

دلا دایم گدای کوی او باش

به حکم آن که دولت جاودان به

جوانا سر متاب از پند پیران

که رای پیر از بخت جوان به

شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست

ز مروارید گوشم در جهان به

اگر چه زنده رود آب حیات است

ولی شیراز ما از اصفهان به

سخن اندر دهان دوست شکر

ولیکن گفته حافظ از آن به

وصال او ز عمر جاودان به

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: