تیرداد نیوز

کد خبر: ۱۵۵
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۸ - 01 July 2019
غزل در سرای مغان رفته بود و آب زده غزل شماره 421 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل در سرای مغان رفته بود و آب زده از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 421

در سرای مغان رفته بود و آب زده

در سرای مغان رفته بود و آب زده

نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر

ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده

عذار مغبچگان راه آفتاب زده

عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز

شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده

گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت

ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده

ز شور و عربده شاهدان شیرین کار

شکر شکسته سمن ریخته رباب زده

سلام کردم و با من به روی خندان گفت

که ای خمارکش مفلس شراب زده

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای

ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند

که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب زده

بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم

هزار صف ز دعاهای مستجاب زده

فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است

بیا ببین ملکش دست در رکاب زده

خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف

ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده

در سرای مغان رفته بود و آب زده

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: