تیرداد نیوز

کد خبر: ۱۴۳
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۳۹۸ - 30 June 2019
غزل سحرگاهان که مخمور شبانه غزل شماره 428 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل سحرگاهان که مخمور شبانه از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 428

سحرگاهان که مخمور شبانه

سحرگاهان که مخمور شبانه

گرفتم باده با چنگ و چغانه

نهادم عقل را ره توشه از می

ز شهر هستیش کردم روانه

نگار می فروشم عشوه‌ای داد

که ایمن گشتم از مکر زمانه

ز ساقی کمان ابرو شنیدم

که ای تیر ملامت را نشانه

نبندی زان میان طرفی کمروار

اگر خود را ببینی در میانه

برو این دام بر مرغی دگر نه

که عنقا را بلند است آشیانه

که بندد طرف وصل از حسن شاهی

که با خود عشق بازد جاودانه

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

خیال آب و گل در ره بهانه

بده کشتی می تا خوش برانیم

از این دریای ناپیداکرانه

وجود ما معماییست حافظ

که تحقیقش فسون است و فسانه

سحرگاهان که مخمور شبانه

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: