تیرداد نیوز

کد خبر: ۱۱۵
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۳۹۸ - 30 June 2019
غزل صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری غزل شماره 446 حافظ به همراه تفسیر و معنی غزل صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری از حافظ بزرگترین غزل سرای ایران.

غزل شماره 446

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

به یادگار بمانی که بوی او داری

دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست

توان به دست تو دادن گرش نکو داری

در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت

جز این قدر که رقیبان تندخو داری

نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد

که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری

به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد

خود از کدام خم است این که در سبو داری

به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز

که گر بدو رسی از شرم سر فروداری

دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن

تو را رسد که غلامان ماه رو داری

قبای حسن فروشی تو را برازد و بس

که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری

ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق

قدم برون نه اگر میل جست و جو داری

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: